پایگاه خبری تحلیلی آریا جوان

آخرين مطالب

زيادي خوب نباشيد حتي در ازدواج! انديشه

زيادي خوب نباشيد حتي در ازدواج!

  بزرگنمايي:

مهرطلب ها
آدم مهرطلب، عملا از بخش بالغ شخصيتش كه تصميم هاى منطقى مى گيرد و حساب و كتاب مى كند، استفاده نمى كند. همين هم مى شود كه رفتارهايش يا از بخش كودك يا والدش نشأت مى گيرد يا بايد و نبايد مى كند (والد)، يا دائم نق مى زند (كودك). اين حالت باعث مى شود هويت يابى هاى او با حالت هاى نامطلوب و نقش هاى مخربش در زندگى انجام شود. مثلا خم كردن و سختگير بودن، يا هميشه معترض بودن. بالغ بايد بين خواسته هاى كودك و بايد و نبايدهاى والد درون، تعادل ايجاد كند و منطقى فكر كند اما مهرطلب اجازه اين حسابگرى را به خودش و حتى ديگران نمى دهد. نكته اينكه، مهرطلب گاهى با كمال طلبى اش بيشتر حال ديگران را خوب كند تا خودش را. اما او اصرار دارد خودش هم هميشه خوب باشد و ديگران از اين آدم مفيد استقبال كنند. در حالى كه بايد بپذيريم لازم نيست هميشه حالمان خوب باشد. غم بخش جدايى ناپذيرى از زندگى است و يكى از لوازم معنابخشى زندگى است.

اصرار به خوب بودن گاهى ناشى از انكار بخش هاى مهمى در زندگى درونى است. به تعبيرى سپرى است در برابر بى اعتنايى، ترك شدن و خشم. رصد كردن اين خوب بودن كار سختى است. به ويژه وقتى آدم به ناچار چند نقش در زندگى مى پذيرد. دختر بابا، همسر، كارمند در محيط كار و...؛ بپذيريم خوب بودن جاى مناسبش را دارد و شناخت اين جا مهم است. اصل اين است كه شما بايد يك نظام ارزشى داشته باشيد (1-دين -2 خانواده 3- دانش 4- مليت 5- تجربه فردى) و خوب بودن را براساس آن بسنجيد نه عكس العمل ديگران يا حتى كل جامعه. منطقى بودن در روابط به معناى سنگدلى و بد بودن نيست، هر چند اطرافيان و جو حاكم اين جور بهمان القا كنند. يادمان باشد كه يك شخصيت سالم همزمان، جاذبه و دافعه دارد. ضمن اينكه اصرار به خوب بودن نه تنها زندگى را سخت مى كند، الزاما باعث مصونيت هم نمى شود.

فرديت از دست رفته
بعضى وقت ها قوانين عرفى و خانوادگى ما به گونه اى است كه اجازه نمى دهد فرديت در ما رشد كند. حتى براى مهرطلبى مان يك عنوان بسيار باكلاس مى گذاريم؛ مثلا «مهربانى» يا عبارات قشنگي مثل اينکه: «دوست دارم به آدم ها كمك كنم» يا «رسالت زندگى من اينه كه حال بقيه رو خوب كنم» و...

مهرطلب خيلى زود انرژى هايش تمام مى شود. مثل كسى كه سركار همه انرژى اش را از دست مى دهد و خالى خالى به خانه مى رسد. او از همين جا اولين ضربه را مى خورد چون حوصله هيچ حرفى را ندارد، او يك فداكارى كنترل نشده دارد كه در وجودش نهادينه شده و آزارش مى دهد. نكته مهم اين است كه هميشه حال همه خوب نيست تا مهرطلب به آنها رسيدگى كند و ازشان رسيدگى بگيرد. يك فرض در وجود او وجود دارد كه فكر مى كند اگر كسى مشكلى دارد، حتماً به او ربط دارد و حتماً مى تواند آن را حل كند. او دچار تفكر جادويى است و از توانايى هاى خودش اطلاع كافى و درست ندارد.
خوب بودن نبايد از يك حدى كه ظرفيت رابطه است بيشتر شود. نبايد ماجراى رابطه هايى كه در آنها يك سلطه گر وجود دارد را فقط با نقش و انگيزه هاى سلطه گر تفسير كرد. بايد ديد آن آدم سوءاستفاده كننده، در زندگى اين آدم خوب و بى غل و غش چه كار مى كند؟

فرديت در موقعيت هاى اصطكاك ايجاد مى شود. اما آدم مهرطلب از اين اصطكاك فرار مي كند. در يك ازدواج خوب، هر دو طرف از بخشى از فرديت خودشان كوتاه مى آيند. در واقع عقب نشينى مى كنند، نه پيشروى. شما قرار نيست مثلا دوست هاى او را عوض كنيد. حذف فرديت طرف مقابل در آينده نزديك منجر به يك انفجار مى شود. نداشتن فرديت يا سركوب كردن آن به خاطر چيزى كه اسمش را مى گذاريم فداكارى هم همين انفجار را البته به شكلي ديگر در پي دارد. بايد بين خوب بودن افراطى و بدون حساب و كتاب و فرديت داشتن، دومى را انتخاب كنيم. بازى زندگى، داشتن فرديت با گاهى خوب بودن است، زمانى كه شرايطش مهياست. خوب بودن افراطى مستلزم نداشتن فرديت است و نداشتن فرديت يعنى فراخوان دادن به سلطه گرها!
خوب بودن افراطى,سبک هاي ارتباطي
کمتر خوب باشيد!
خوب بودن نبايد از يك حدى كه ظرفيت رابطه است بيشتر شود. نبايد ماجراى رابطه هايى كه در آنها يك سلطه گر وجود دارد را فقط با نقش و انگيزه هاى سلطه گر تفسير كرد. بايد ديد آن آدم سوءاستفاده كننده، در زندگى اين آدم خوب و بى غل و غش چه كار مى كند؟

سرويس دادن بيشتر، فهميده نشدن بيشتر مهرطلب ها بايدهاى سمى در ذهن و روابطشان دارند و همين ها باعث مى شود على رغم ماسك خوب بودن كه تلاش مى كنند به صورت داشته باشند، سازگاريشان با زندگى خوب نباشد. خوب كه دقت كنيد، گزاره هايى از اين دست در حرف هاى آنها ديده مى شود.

گزاره هايى كه شايد در ذهن شما هم وجود داشته باشد:
1. من بايد كارهاى خوبى بكنم تا ديگران را راضى كنم و مورد محبت افراد مهم زندگى ام قرار بگيرم، در غير اين صورت، آدم بى ارزشى هستم (افسردگى و اضطراب)؛ نكته اينكه، خيلى خوشبينانه است انتظار داشته باشيم اين خوبى از طرف ديگران فهميده شود يا فهميدن آن بروز داده شود. اين مى شود كه او روى دور سرويس دادن بيشتر و فهميده نشدن بيشتر قرار مى گيرد. مهرطلب بعد از اين دوره خودش وارد واكنش خشم مى شود.

2. تو بايد با من خوب رفتار كنى. در غير اين صورت خطاكارى؛ (خشم و نوميدى)

3. شرايط زندگى بايد طورى باشد كه من مى خواهم و گرنه افتضاح است؛ (خشم و ابهام و افسردگى)

چه بايد کرد؟
براى رهايى از بايدهاى سمى، گزاره «بايد» را بايد به «بهتر است» و... تبديل كرد. مهرطلب، فقط گزاره «گاهى اوقات»، «دوست دارم» و «بايد» را قبول دارد و مى خواهد. البته درستش اين است كه «بايد» حاكم باشد. اما در عمل هميشه اينطور نيست. اصرار به گزاره بايد ممكن است باعث قمار روى تمام زندگى مي شود. آدم حواس، جمع اگر ببرد، خوشحال مى شود، اگر ببازد به همان اندازه ناراحت مى شود. اما قمارباز، مى افتد روى كل بازى، مى بازد و مى بازد. در حالى كه حرفه اى هايش مى دانند كى بايد از پشت ميز بلند شوند. در زندگى هم همين است. نبايد اصرار كرد. خيلى از مهرطلب ها مطلقگرا مى شوند. از كلمات هميشه، هرگز و... استفاده مى كنند. در حالى كه بهتر است بگويند: «ترجيح مى دهم» يا «اغلب اوقات»

براى برون رفتن از اين وضعيت:
رفتار بد را پاداش ندهيد.
بدانيد كه مردم، خشنود كن ها را دوست ندارند، تحمل مى كنند.
كمى حسابگرى كنيد.
زياد روى اتفاق هاى بد كليد نكنيد، در عين حال كارهاى خوبتان را جدى بگيريد.
اجازه ندهيد ديگران حال شما را خراب كنند. سكوت نكنيد. نه الزاماً براى اينكه او رفتارش را درست كند، براى اينكه حال شما بد نشود




نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

نقد فیلم Don't Worry, He Won't Get Far on Foot

از انرژی پاک تا حمل ونقل پاک؛ نیازهای آینده چیست؟

نحوه شهادت امام حسن مجتبی (ع) به روایت تاریخ

غزل شماره 85 حافظ: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

غزل شماره 86 حافظ: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

غزل شماره 87 حافظ: حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

غزل شماره 88 حافظ: شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

غزل شماره 89 حافظ: یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

غزل شماره 90 حافظ: ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

غزل شماره 91 حافظ: ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

غزل شماره 92 حافظ: میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت

غزل شماره 93 حافظ: چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت

غزل شماره 94 حافظ: زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

غزل شماره 95 حافظ: مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

غزل شماره 96 حافظ: درد ما را نیست درمان الغیاث

غزل شماره 97 حافظ: تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج

غزل شماره 98 حافظ: اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

غزل شماره 99 حافظ: دل من در هوای روی فرخ

غزل شماره 100 حافظ: دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

غزل شماره 101 حافظ: شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد

غزل شماره 102 حافظ: دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد

غزل شماره 103 حافظ: روز وصل دوستداران یاد باد

غزل شماره 104 حافظ: جمالت آفتاب هر نظر باد

غزل شماره 105 حافظ: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

غزل شماره 106 حافظ: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

غزل شماره 107 حافظ: حسن تو همیشه در فزون باد

غزل شماره 108 حافظ: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

اختلال وسواس فکری؛ انواع، علل و علائم

نکاتی در مورد شبکه سازی موثر

بلاک چین؛ سه مشکل اساسی

بزرگ‌ ترین رسوایی‌ ها در تاریخ صنعت خودروسازی

محتمل‌ترین راه‌های پایان یافتن دنیا از نگاه دانشمندان

کنترل استرس در کارآفرینان

شما به اندازه کافي خوبيد و لايق بهترين ها هستيد

درباره اسيد پاشي چه کسي مسئول است

تست عشق و عاشقي

آيا نوشيدني هاي رژيمي واقعاً به کم شدن وزن کمک مي کنند؟

شاد نبودن و شاد نزيستن ايرانيان

هشدارهايي درباره انتخاب رشته دانشگاه

شخصيت شناسي از روي اهداي گل

تنهايي را فيتيله پيچ کنيد

شوخ طبعي؛ بالغانه ترين و سالم ترين ساز و کار دفاعي

اگر فاصله افتاده.....

فوايد شگفت انگيز چند دقيقه مطالعه در روز

موفقيت يعني...

عشق بي حد و مرز زوج ايراني سوژه شد

همه چيز ممکنه، فقط کافيه بهايش را بپردازيد

شکلات باعث جوش زدن مي‌شود؟

شخصيت شناسي برون گراي خجالتي کيست؟

دستورالعمل نوشيدني هاي تابستاني که بمب انرژي هستند