پایگاه خبری تحلیلی آریا جوان

آخرين مطالب

شما به اندازه کافي خوبيد و لايق بهترين ها هستيد انديشه

شما به اندازه کافي خوبيد و لايق بهترين ها هستيد

  بزرگنمايي:

جوانان نيوز- بعضي وقت‌ها براي اينکه چرا لايق بهترين‌ها نيستيم، بهانه مي‌آوريم.
مي‌گوييم رابطه‌مان با همسرمان به اندازه کافي خوب است و بقيه آدم‌ها روابط به مراتب بدتري دارند. سعي نمي‌کنيم براي رسيدن به آرزوهايمان دستمان را دراز کنيم چون باعث مي‌شود احساس خودخواهي کنيم.

آيا ديگر زمانش نرسيده که به ترس اجازه ندهيد به زندگي‌تان حکمراني کند؟ که ديگر دست از بهانه آوردن برداريد که چرا اوضاع زندگي‌تان بهتر از اين نيست؟
ترس کلمه زشتي است. ما را از خوشبختي واقعي دور نگه مي‌دارد زيرا از ريسک کردن ما جلوگيري مي‌کند. ما از هر چيزي که کمي دردناک باشد دوري مي‌کنيم حتي اگر ماندن در وضعيت کنوني به مراتب دردناک‌تر باشد.

جوان‌تر که بودم از اينکه خودم باشم واهمه داشتم. براي اينکه مورد پذيرش ديگران قرار بگيرم مدام با آنها موافقت مي‌کردم.

مي‌خواستم خودم هم خودم را دوست داشته باشم اما هيچوقت نمي‌گذاشتم که ديگران خود واقعي‌ام را ببينند.

ياد گرفتم که اگر خود واقعي‌تان را نشان دهيد، همه خوششان نخواهد آمد و اين هيچ اشکالي ندارد. کسانيکه ارزش وقت شما را داشته باشند، شما را براي آنچه که هستيد تحسين مي‌کنند. و خواهيد توانست روابطي عميق‌تر و معنادارتر بسازيد.

نمي‌توانستم براي خودم فکر کنم، در تصميم‌گيري‌هايم مطمئن نبودم و اجازه مي‌دادم ديگران با توجه به اعتقادات خودشان براي من تصميم بگيرند. حس يک قايق اسباب‌بازي را داشتم که آن را در اقيانوس اينطرف و آنطرف مي‌فرستادند.

در دبيرستان به ما ياد نمي‌دهند که روابط سالم چه شکلي هستند و چه چيزهايي قابل قبول است و چه چيزهايي نيست. ما براي رفتارهاي ديگران بهانه مي‌آوريم، حتي اگر برايمان دردناک باشد. اميد داريم که تغيير کنند و فکر مي‌کنيم مي‌توانيم آنها را انسان‌هاي بهتري تبديل کنيم.

من در اولين رابطه‌ام، خودم را به طور کل براي طرفم تغيير دادم. نااميدانه مي‌خواستم کسي دوستم داشته باشد، به همين دليل از دختري لجوج و سرسخت به دختري رام و مهربان تبديل شدم. اما در درونم احساس خلاء مي‌کردم چون داشتم نقش بازي مي‌کردم.

در عمق وجودم از طرد شدن مي‌ترسيدم. با خودم استدلال مي‌کردم که او هم تغيير خواهد کرد و شايد من بتوانم کمکش کنم که آدم بهتري باشد. اما هيچ‌چيز تغيير نکرد. حتي بدتر شد.

به او اجازه دادم روي من کنترل داشته باشد و در آخر به فردي افسرده و پر از ترس تبديل شدم.

قرار نيست عشق ترسناک باشد. عشق يعني پذيرفتن يک فرد، به همراه اشتباهاتش و همه چيزهاي ديگر. اما بايد توام با احترام متقابل هم باشد. عشق يعني بدون اينکه قصد تغيير کسي را داشته باشيد، براي آنچه که هست تحسينش کنيد. عشق يعني اراده.

دانشگاه که بودم در دوران عقد باردار شدم اما پيش از به دنيا آمدن فرزندم جدا شدم و تعداد زيادي از دوستانم که من را بخاطر اين مسئله قضاوت مي‌کردند را از دست دادم. اما حالا که به عقب نگاه مي‌کنم، مي‌فهمم که اين تجربه دوستاني که واقعاً دوستم نبودند را از کنارم دور کرد.
از طرف ديگر، دوستان واقعي‌ام، براي بچه‌ام جشن سيسموني گرفتند و بدون هيچ قيد و شرطي دوستم داشتند. اين درست همان کاري است که آدمها وقتي شما را همانطور که هستيد قبول مي‌کنند و دوست دارند، انجام مي‌دهند.

به کمک والدينم دانشگاه را تمام کردم و الان مشغول گذراندن دوران فوق‌ليسانس هستم.

خيلي‌ها تصور مي‌کردند که دانشگاه را ترک خواهم کرد اما من به خودم ايمان داشتم. براي اولين بار به خودم احساس اعتماد کردم، چه ديگران دوستم داشته باشند و چه نداشته باشند.

همينطور که به زن قوي‌تري تبديل مي‌شدم، فهميدم که ايني که هستم فوق‌العاده است و هيچکس قرار نيست من را جور ديگري متقاعد کند يا تغييرم دهد. تصميم گرفتم ديگر به اين فکر نکنم که بتوانم انسان‌ها را به آدم‌هاي بهتري تبديل کنم.

سعي مي‌کردم همه چيز را قدم به قدم جلو ببرم چون وقتي که به زندگي‌ام از بالا نگاه مي‌کردم به نظر ترسناک مي‌رسيد. مي‌دانستم که يک روز وقتي زمانش برسد، با کسي آشنا مي‌شوم که من را بخاطر همان چيزي که هستم دوست خواهد داشت و من هم او را بخاطر همان چيزي که بود.

داشتن يک بچه به من کمک کرد بتوانم قدر زمان حال و زيبايي‌هاي اطرافم را بدانم. اين بچه هيچوقت نگران گذشته و ‌آينده نبود، هيچوقت نگران اين نبود که ديگران درموردش چه فکر مي‌کنند.

خيلي ساده دور تا دور اتاق نشيمن مي‌رقصد، با اسباب‌بازي‌هايش بازي مي‌کند و بدون نگراني و استرس مي‌خندد. از ديدن گل‌ها و نور خورشيد لذت مي‌برد. نگاه کردن به او به من يادآور مي‌شود که دوست دارم چطور زندگي کنم.

زمان حال تنها چيزي است که داريم و شايسته اين هستيم که از آن لذت ببريم.

نگران بودن خسته‌کننده است. جسم و فکرتان را فرسوده مي‌کند. و در آخر، هيچ کاري جلو نخواهد رفت.

پس چرا بايد اينکار را بکنيم؟ چون فکر مي‌کنيم اگر نگران باشيم، قدمي مثبت برخواهيم داشت. فکر مي‌کنيم اينکار شرايط را تغيير خواهد داد، درصورتيکه در واقعيت اينطور نيست.

يک روز در دوران بارداري در مغازه‌اي بودم. احساس مي‌کردن پيرزني به من بد نگاه مي‌کند. به انگشت بدون حلقه دستم خيره شده بود. مطمئن بودم که چه فکر مي‌کند.

احتمالاً در فکرش مي‌گفت، «به اين دختر حامله بدون شوهر نگاه کن. اون يک گناهکاره و جامعه رو به انحراف ميکشونه.» متوجه شدم که شديداً عصبي شده‌ام و دلم مي‌خواهد زودتر از آن جا بيرون بروم. وقتي مي‌خواستم از در بيرون بروم، متوجه شدم که شيرم را در فروشگاه جا گذاشته‌ام.

آنجا بود که فهميدم چقدر مسخره است. اصلاً اگر آن پيرزن قضاوتم مي‌کرد چه مي‌شد؟ چرا بايد اجازه مي‌دادم کسي ديگر اعصابم را خراب کند؟

الان مي‌فهمم که بايد فقط به استقبال خوبي‌ها بروم و دست از فکر کردن درمورد تصورات ديگران درمورد خودم بردارم. بايد بفهمم که به اندازه کافي خوب هستم.

همه ما به اندازه کافي خوب هستيم و لايق بهترين‌هاييم. فقط بايد به آن ايمان داشته باشيم.




نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

درس‌های عذرخواهی رهبر انقلاب از یک طلبه

فرسایش خاک در ایران 2 تا 3 برابر حدمجاز است

15 راهکار خلاقانه برای علاقه‌مند کردن کودکان به مطالعه

سال 88 به همه بهایی‌ها گفتند در انتخابات شرکت کنید/ بهاییت در کدام اصناف رخنه کرده؟

وحشتناک ترین بازارهای جهانی

نقد فیلم Don't Worry, He Won't Get Far on Foot

از انرژی پاک تا حمل ونقل پاک؛ نیازهای آینده چیست؟

نحوه شهادت امام حسن مجتبی (ع) به روایت تاریخ

غزل شماره 85 حافظ: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

غزل شماره 86 حافظ: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

غزل شماره 87 حافظ: حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

غزل شماره 88 حافظ: شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

غزل شماره 89 حافظ: یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

غزل شماره 90 حافظ: ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

غزل شماره 91 حافظ: ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

غزل شماره 92 حافظ: میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت

غزل شماره 93 حافظ: چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت

غزل شماره 94 حافظ: زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

غزل شماره 95 حافظ: مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

غزل شماره 96 حافظ: درد ما را نیست درمان الغیاث

غزل شماره 97 حافظ: تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج

غزل شماره 98 حافظ: اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

غزل شماره 99 حافظ: دل من در هوای روی فرخ

غزل شماره 100 حافظ: دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

غزل شماره 101 حافظ: شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد

غزل شماره 102 حافظ: دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد

غزل شماره 103 حافظ: روز وصل دوستداران یاد باد

غزل شماره 104 حافظ: جمالت آفتاب هر نظر باد

غزل شماره 105 حافظ: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

غزل شماره 106 حافظ: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

غزل شماره 107 حافظ: حسن تو همیشه در فزون باد

غزل شماره 108 حافظ: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

اختلال وسواس فکری؛ انواع، علل و علائم

نکاتی در مورد شبکه سازی موثر

بلاک چین؛ سه مشکل اساسی

بزرگ‌ ترین رسوایی‌ ها در تاریخ صنعت خودروسازی

محتمل‌ترین راه‌های پایان یافتن دنیا از نگاه دانشمندان

کنترل استرس در کارآفرینان

شما به اندازه کافي خوبيد و لايق بهترين ها هستيد

درباره اسيد پاشي چه کسي مسئول است

تست عشق و عاشقي

آيا نوشيدني هاي رژيمي واقعاً به کم شدن وزن کمک مي کنند؟

شاد نبودن و شاد نزيستن ايرانيان

هشدارهايي درباره انتخاب رشته دانشگاه

شخصيت شناسي از روي اهداي گل

تنهايي را فيتيله پيچ کنيد

شوخ طبعي؛ بالغانه ترين و سالم ترين ساز و کار دفاعي

اگر فاصله افتاده.....

فوايد شگفت انگيز چند دقيقه مطالعه در روز

موفقيت يعني...