آریا جوان
آقای لحظه های پرالتهاب من!
يکشنبه 23 تير 1398 - 07:46:37
آریا جوان -
آقای لحظه های پرالتهاب من!
١٠
٠
بیتوته / آیا از سر زمین یاس ها آمده ای که عطر نفس هایت از فرسنگ‌ها جانمان را می نوازد؟
آیا از سر زمین آیینه ها آمده ای که صداقت در کلامت موج می زند...؟!
چشمان پر گناه مریمت هرگز تو را ندید اما مریم با قلبش تور همیشه احساس میکند.
عزیز زهرا!
از دل تنگی زیاد گفته ایم و زیاد شنیده ای اما مسئله این است آیا باور کردنش برایت آسان است یا دشوار!
اقای لحظه های پرالتهاب من!
جهان در پشت میله های زندان گرفتار است و زمین با همه ی وجود خود (ظهرالفساد فی البر و البحربما کسبت ایدی الناس) را احساس میکند.
مهربان تر از باران!
کودکان فقیری را که در سرزمین های غنی غارت شده را بار ها دیده ام که حتی به اندازه ی یک نفس کشیدن به آینده امیدی ندارند.
فرزنانی که از درد لاغری وگرسنگی به سادگی می شود دندن های نازک انها را شمرد.
عزیزفاطمه!
من مادرانی را دیده ام که فرزندان خود را در قنداقه ای پر از گل های سرخ می پیچند ام به جای گهواره آن ها را در گوری سرد می نهند و به جای لالایی نشید زار می خوانند.

آقای پراز احساس!
من آوارگان پر از خاک ونیاز را که با هزاران بیم و امید به سرزمین های همسایه می گریزند و از مرگ به سوی تحقیر میشتابند را بار ها دیده ام.
تنها ترین مرد خدا!
من عروسک های بچه های همسایه (فلسطین) که چشمانش خون و دست هایش تیغ آتش است را که می بینم از عروسک های مخمل خودم میترسم.
من تازه عروسان بیوه شده و عمر یک روزه‌ی نوزادانی را که سال ها در انتظارش بودند رامی فهمند.
من چنگال های بی رحم نامردان عالم که بر جوانی جوانان ما چنگ می اندازد را می بینم.
من قلم هایی که تورا افسانه می خوانند را می دانم.
یاور افلاکی من!
انگار هنجره ی اسلام را غبار حرص و غفلت مسلمان آزار می دهد و من هنوز هم متحیرم که خدا چقدر صبور است!
شاهد دادگاه عدل!
بگذار تا اعتراف کنم که اگر به اندازه ی جرعه ای عاشقت بودیم می آمدی.
نیستیم که نمی آیی...
حکومت عشق در مملکتی علم می شود که مردمش عاشق باشند آری ما فقط عاشقی را شعار داد‌ه ایم و بس.
مهربانا!
مگذار تسبیه نگاهمان از فرط جدایی دانه دانه شود...
اللهم بلغ مولانا امام الهادی المهدی (عج)

http://www.javanannews.ir/fa/News/146479/آقای-لحظه-های-پرالتهاب-من!
بستن   چاپ