آخرین اخبار

بياييد خودخواه باشيم! نوآوري

بياييد خودخواه باشيم!

  بزرگنمايي:

جوانان نيوز- شايد در دنيا هيچ صفتي به اندازه خودخواهي مورد سوء تفاهم قرار نگرفته باشد. بله، خودخواهي چيز بسيار خوبي است، اين ماييم که بلد نيستيم چطور خودخواهي کنيم. اگر خودخواهي بلد بوديم بجاي اينکه در کار ديگري سرک بکشيم همه تلاش مان را روي رشد و آسايش خودمان متمرکز مي کرديم. اگر خودخواهي بلد بوديم بجاي اينکه براي انجام هر کاري منتظر تشکر و پاداش باشيم آن کار را براي دل خود و وجدان خودمان انجام مي داديم و اهميتي به درک کردن يا نکردن ديگران نمي داديم. اگر خودخواه بوديم بجاي اينکه با کينه توزي به ديگران، به خود آسيب بزنيم به سلامت و شادي خود فکر مي کرديم. اگر خودخواه بوديم بجاي اينکه همه اش به حرف اين و آن فکر کنيم با عقل و منطق خودمان تصميم مي گرفتيم.

اگر خودخواه بوديم براي اينکه اين و آن خوششان بيايد هزار جور بلا بر سر قيافه و بدن و سلامتي خود نمي آورديم. اگر خودخواه بوديم به طرف مقابل مان به قدر ارزشش احترام نمي گذاشتيم، به اندازه ارزش خودمان احترام مي گذاشتيم. اگر خودخواه بوديم بجاي سعي در پايين کشيدن ديگري، تلاش مي کرديم خودمان را بالا بکشيم. اگر خودخواه بوديم بجاي خشمگين شدن و اثبات خود، از هر انتقادي بعنوان وسيله‌اي براي پيشرفت خودمان استفاده مي کرديم. اگر خودخواه بوديم با هر کس مثل خودش رفتار نمي کرديم، بلکه طبق فهم و اخلاقيات خودمان رفتار مي کرديم. خودخواهي چيز بدي نيست. ماييم که بلد نيستيم چگونه خودخواهي کنيم.

در اين نوشتار، براي رسيدن به ديدي صحيح و جامع از مفهوم «خودخواهي»، ابتدا از منظر روانشناسي فلسفي به رفتارهاي خود نگاه مي کنيم و سپس به ضرورت شناخت صحيح و واقع بينانه از انگيزه هاي خود و ديگران خواهيم پرداخت و خواهيم ديد که مفهومي به اسم «خودخواهي» به معناي دقيق آن در کجاي اين معادله جاي مي گيرد.

1. تعريف «خودخواهي»
کلمه «خودخواهي» در اصل به معناي دوست داشتن خويش است. در اين واژه، خواستن خود يعني مهر ورزيدن به خود، خود را عزيز داشتن و در پي سود و صلاح خويش بودن. اما «خودخواه بودن» به تدريج، معاني منفي اعم از «بي توجهي به خواست ديگران»، «تحميل عقيده به سايرين» و رفتارهاي غلطي از اين دست را به خود گرفته است. در اين گفتار قصد داريم ببينيم ماهيت واقعي خودخواهي چيست و مفهوم دوست داشتن خود چه صورت و معنايي مي تواند داشته باشد.

2. خودخواهي، امري اجتناب ناپذير
اغلب، تصور رايج اين است که رفتارها و تصميم هاي ما، از جهت علت و انگيزه به دو دسته تقصيم مي شوند: کارهايي که آنها را براي رضايت يا مصلحت خود انجام مي دهيم و کارهايي که به جهت خشنودي و مصلحت ديگري به آنها دست مي زنيم. به عبارت ديگر فرض بر اين است که ما دو گونه رفتار مي کنيم:‌ رفتاري که محرک آن صلاح و آسايش خودمان است و رفتاري که انگيزه آن خشنود کردن ديگري يا سود رساندن به ديگري است. اول بايد ديد آيا اين تصور رايج، صحيح است يا غلط.

به گمانم با قدري تامل روشن مي شود که انسان نمي تواند کاري را انجام دهد که هيچگونه سود و بهره اي براي خود او نداشته باشد. منظور از اين گفته اين نيست که انسان عاقل در هر کاري محاسبه مي کند و منافع خود را هم در نظر مي گيرد يا امثال آن؛ مقصود اين است که اساسا انسان قادر نيست رفتاري بکند که حداقل به زعم خود او هيچ فايده و بهره اي براي او در بر نداشته باشد. در اين مورد توضيح خواهم داد اما قبل از آن، بايد دو نکته را در نظر داشت. يکي اينکه در اين بحث، عبارات «رفتار کردن» يا «انجام دادن» به هر دو معناي اجرا و خودداري از اجراي يک عمل (يا اصطلاحا فعل و ترک فعل) است.

ديگر اينکه واژگاني مثل «فايده» يا «سود» و مترادف هاي آن در اينجا به معناي گسترده و جامع خود مورد نظر هستند و همه انواع نتايج مطلوبي را که از نظرِ کننده ممکن است از عملي حاصل شود در بر مي گيرد، اعم از سود مادي، معنوي و غيره. اين فايده، ممکن است يا از وقوع چيزي حاصل شود مثل خوردن شيريني براي کسب لذت، و يا از جلوگيري از يک چيز، مثل اجتناب از زمين خوردن براي دفع رنج هاي ناشي از آن.

به اين معنا، انجام دادن کاري که هيچگونه سودي بر آن متصور نيست براي انسان غير ممکن است. اين اصل، البته ارتباطي با صفاتي مانند بزرگواري، از خود گذشتگي و نوعدوستي ندارد چرا که اين امر، موضوعي اختياري نيست، بلکه جبري و غير قابل تغيير است (البته روشن است که منظور ما در اين بحث، رفتارهاي ارادي آدم است و حرکات يا رفتارهايي که در حالت خواب يا مستي و يا بطور غير ارادي از آدمي سر مي زند از بحث ما خارج است). به اين معنا، خودخواهي و سود خود را خواستن براي ما اجتناب ناپذير است و از آن گريزي نيست. اما چه دليلي بر اين مدعا وجود دارد؟‌

3. خودخواهي و دلايل شهودي
اولين دليل، نشانه هاي شهودي است، يعني نمونه ها و مصاديق بي شماري که انسان با دقت در رفتارهاي خود و ديگران مشاهده مي کند. شما جستجو کنيد و ببينيد آيا تا به حال رفتاري کرده ايد که هيچگونه منفعتي (مادي، عاطفي يا معنوي) براي تان نداشته باشد؟ اگر به انگيزه هاي خود در انتخاب ها و رفتارهاي تان مراجعه نماييد خواهيد ديد هر حرکتي که شما مي کنيد بالمآل، يا براي کسب خشنودي است و يا دفع رنج و زيان. حتي کوچکترين کارها، از پلک زدن که هدف آن راحتي چشم است و سر تکان دادن که انگيزه آن ابلاغ پيام «بله» يا «خير» به ديگري است و غيره، تا تصميمات بزرگي مثل انتخاب همسر يا مهاجرت و يا ورود به دانشگاه، همه و همه يا متضمن سود و آسايشي است که فرد در آنها ديده است يا مستلزم رنجي است که در امتناع از آنها تشخيص داده است.

حتي در جايي که کسي تعمدا و آگاهانه به خود ضربه مي زند، تصور رسيدن به نوعي «سود» به معنايي که تشريح شد وجود دارد. مثلا در رفتاري مثل خودکشي که به ظاهر هيچ «سودي» براي فرد مرتکب در بر ندارد و همه، زيان و نابودي است، به معناي دقيق، از نظر آن شخص سود و صلاحي نهفته است. مي دانيم که شخص خودکشي کننده –اگر دچار اختلال حواس و عدم تشخيص نباشد- براي خلاصي از رنج هاي عميق روحي، به گزينه اي به نام مرگ روي مي آورد. مثل عاشقي که از اندوه جدايي از معشوق خودکشي مي کند يا تاجر ورشکسته اي که از وحشت رسوايي و تحقير ناشي از آن به نابودي خود دست مي زند.

در اين حالت، شخص به آنچنان تنگنايي رسيده است که از نظر او، رنج نهفته در مردن، کمتر از رنج زندگي با دردهايي مثل جدايي، اندوه يا رسوايي است. البته مسلم است که کمتر کسي از ما با چنين تصميم دلخراشي موافق است ولي موضوع اين است که آن فرد، حداقل در زمان ارتکاب ارادي آن رفتار، متقاعد بوده است که مرگ از ادامه زندگي بهتر است. (يادم هست سال ها پيش با دوستي همين موضوع را مطرح کردم و ايشان که قبول اين مدعا برايش سخت بود در حين گفتگو دستش را تکان داد و پرسيد:‌ «مثلا الان تکان دادن دستم براي من چه سودي دارد؟» جواب دادم:‌ «معلوم است، تو خواستي با تکان دادن دستت بُطلان ادعاي من را اثبات کني. اين همان سودي است که تو از تکان دادن دستت در نظر داشتي.»)

4. خودخواهي از منظر فلسفي و روانشناختي
اما از جهت فلسفي و روانشناختي بايد گفت بنا به تعريف، در کارهاي ارادي، نيروي محرک انسان، خواست و اراده اوست. به عبارت ديگر، انسان براي انجام هر عمل ارادي به انگيزه و محرکي در ذهن و روان خود نياز دارد. همچنان که ممکن نيست فرضا کسي، موتور اتومبيل خود را روشن کند و اتومبيل شما به حرکت در بيايد، انسان نمي تواند به خواست يا انگيزه اي که در ذهن و وجود ديگري است کاري را انجام دهد. چنين چيزي فقط در صورتي ممکن است که ابتدا آن خواسته به نحوي به انگيزه خود او تبديل شود يعني يا ديگري به شيوه اي اعم از خواهش، دستور، تهديد، فريب يا هر روش ديگري، انگيزه انجام کاري را در شخص توليد کند و يا خود او با ديدن رنج و نياز ديگري، به دستگيري از او ترغيب شود. مثلا زماني که دوست شما به کمک مالي نياز دارد شما براي آنکه به او کمک کنيد، لازم است يا با گفتگو با او و يا با مشاهده شرايط او، ابتدا از نياز او مطلع شويد و آن را بسنجيد و سپس تصميم بگيريد که قرض دادن پول به او، براي شما خشنودي در بر خواهد داشت. در اين حالت، رنج شما ناشي از ناراحتي يک دوست است و خشنودي تان، ناشي از کمک به او. بنا بر اين در اينجا هم در واقع شما در پي رضايت خودتان هستيد، نه دوستتان، با اين تفاوت که خشنودي شما، از طريق خشنود کردن دوستتان حاصل مي شود. روشن است که در اين حالت، باز هم کارِ انجام يافته به انگيزه خود شما بوده است و نه انگيزه دوست تان.

حال، فرض کنيد کسي بپرسد که: «من خيلي وقت ها براي خشنودي مادرم خود را به سختي مي اندازم و به او کمک مي کنم. مثلا از راه دوري به فروشگاه مي روم و چيزهاي زيادي خريداري مي کنم و با زحمت براي او مي آورم. چرا بايد چنين کنم در حالي که چنين رفتاري هيچ سود و منفعتي براي خود من ندارد؟». پاسخ روشن است، با توجه به آنکه سود نهايي در هر رفتاري، دور شدن از رنج يا نزديک شدن به رضايت است، انجام کار براي مادرتان شما را خشنود مي کند. اگر به خواسته مادرتان عمل نمي کرديد ممکن بود عذاب وجدان شما را آزار دهد يا ناراحتي او مايه غم و اندوه شما شود. پس انگيزه شما در اينجا هم در نهايت، خشنودي و رضايت خودتان بوده است، نه خشنودي ديگري.

حتي رفتارهايي از قبيل فداکاري و از خودگذشتگي، مصاديق خودخواهي به معنايي که مد نظر ماست، هستند با اين تفاوت که در آنها، انگيزه اي بالاتر و والاتر براي خشنودي خويش مستتر است. به عنوان مثال، رفتار کساني که براي صلاح همنوعان يا آزادي ديگران خود را فدا مي کنند به اين سبب است که آنان بر اين باورند که با اين رفتار، از ضد ارزش هايي مانند «ننگ بردگي» يا «خفت ظلم پذيري» و مانند آن پاک و برکنار مي مانند، و يا اينکه باور دارند با اين فداکاري، به ارزش هاي بزرگتري مثل نام نيک، افتخار يا صواب و بهشت الهي نايل خواهند شد (صد البته بحث ما درستي يا نادرستي چنين رفتارهايي نيست، موضوع، انگيزه و علت رفتارها و گزينش هاي آدم هاست).

5. خودخواهيِ نزديک بين و دوربين
يک سوال اين است که اگر همه آدم ها خواه ناخواه خودخواه هستند پس فرق انسان هاي آگاه و بزرگوار با آدم هاي نادان و فرومايه چيست؟ پاسخ اين است که فرق شخص کوته بين و نادان با انسان آگاه و رشد يافته در اين نيست که يکي خودخواه است و ديگري «ديگر خواه»، يا يکي خود دوست است و ديگري فداکار. بلکه تفاوت آنها در نوع و نحوه سود طلبي آنان است. فرق انسان نادان و فرومايه با شخص آگاه و خردمند در گستره نگاه آنهاست. در حقيقت هر دوي اين نوع آدم ها در پي بهره مندي و رضايت خويش هستند و فرق آنها، تفاوت ميان دوربيني و نزديک بيني است. فرد نزديک بين، مصلحت خود را در محدوده اي تنگ و کوچک مي بيند و شخص دوربين، صلاح خود را با ديدي باز تر و در حيطه اي وسيع تر جستجو مي کند. انسان نا آگاه به علت محدوديتِ شناخت خود، فقط از مسير کوتاهِ منافع شخصي در پي منفعت خويش مي رود در حالي که انسان خردمند در رفتارهاي خود، صلاح و آسايش ديگران را هم لحاظ مي کند. چنين بينشي بر دو رشته از آگاهي استوار است که از ديد فرد کوته بين پنهان است: اول آنکه انسان خردمند عقلاً و منطقاً خوشبختي کلي جامعه را براي آرامش فردي خويش ضروري مي بيند و مي انديشد «هديه کردن شعله اي به چراغ همسايه، يقينا حوالي خانه او را هم روشن تر خواهد ساخت» و ديگر اينکه از حيث عاطفي، همچون «اعضاي پيوسته يک پيکر»، درد ديگري، او را هم به درد مي آورد و شادي ديگري، مايه خرسندي و شادي اوست.

ويژگي افراد خودخواه
خودخواهي هم خوب است

6. ضرورت خودخواهي
مطلب ديگري را هم بايد روشن کرد، اين که اگر خودخواهي به معنايي که مورد نظر ماست، يک امر جبري و اجتناب ناپذير است، چه نيازي به توصيه و تاکيد بر ضرورت آن؟ اگر همه کس، خواه ناخواه «خودخواه»‌ است چه ضرورتي است که به خودخواهي تشويق کنيم؟ پاسخ اين است که توصيه اي که به خودخواه بودن مي کنيم، در حقيقت توصيه به آگاهي از واقعيت است. سخن اين است که اولا از تصور اينکه کارهايي را براي خود و کارهايي را براي ديگري انجام مي دهيم بيرون بياييم و به اصل مهمي که رفتارهاي ما را راهبري مي کند آگاه شويم. در اين صورت، «خودخواهي» ما جنبه مفيد و آگاهانه به خود خواهد گرفت و ما در جهت رشد و صلاح خود گام بر خواهيم داشت. اينکه ما بدانيم که هدف از زندگي و فعاليت هاي آن در نهايت، شادي و شکوفايي خود ماست، نه خدمت به ديگري، ما را از رنج وابستگي و خشم و دنباله روي رها مي سازد و به رفتارهاي مان جنبه آگاهانه و واقع بينانه مي دهد.

هدف ديگر از اين بحث، روشن کردن اين مطلب است که رفتارهايي مثل بي توجهي به خواست ديگران، تحقير و توهين به اين و آن، خشم از انتقاد و پايمال کردن حق آدم ها، که با عنوان خودخواهي در جامعه نکوهش مي شود در حقيقت خودخواهي نيست، بلکه دوست نداشتن خويش است. تحقير ديگران برخاسته از از احساس کهتري و حقارت است، فرار از انتقاد به معناي بي تفاوتي نسبت به رشد و پيشرفت خود است و توهين و پايمال کردن حقوق ديگران برخاسته از عدم احساس شأن و ارزشمندي است. خودخواهي به معناي درست آن يعني دوست داشتن خويش، يعني دغدغه رشد و شکوفايي خود را داشتن، يعني خود را ارزشمند دانستن و کاري را که با اين اصل در تناقض است انجام ندادن.

مولانا چه نيکو گفته است که:
قدر خود نشناخت مسکين آدمي از فزوني آمد و شد در کمي
خويشتن را آدمي ارزان فروخت بود اطلس، خويش بر دلقي بدوخت

متاسفانه بسياري مسايل براي ما غلط جا افتاده است و ما کمتر به درستي آنها ترديد مي کنيم. آنچه که جامعه به آن نام خودخواهي داده، در حقيقت «خودخواهي» نيست، «خودبيزاري» و «خود کوچک بيني» است. اتفاقا جامعه با دادن لقب «خودخواهي»، در فردِ کوته بين اين تصور را تقويت مي کند که رفتارهاي او، تامين کننده منفعت و مصلحت او است، هر چند اين منفعت به قيمت ضايع کردن حق ديگران حاصل شود. و اين تصور، رنج ها و بدبختي هاي ناشي از رفتار نادرست را از ديد شخص پنهان مي کند. انسان کوته انديش به درستي نمي داند که رفتارهاي غلط فردي و جمعي او مايه محروميت او از يک زندگي سالم، شادمان و شکوفاست – موضوعاتي از اين دست در حيطه خودشناسي که موضوع پژوهش و نگارش اين قلم است مبسوطا مورد بحث و تحليل قرار دارد. در خودشناسي، ما از موضعي نو و متفاوت به مسايل نگاه مي کنيم، واژه ها را کنار مي زنيم و واقعيت رفتارها و پديده ها را کشف مي کنيم و به نگرشي مي رسيم که عميق تر و صحيح تر از قراردادهاي رايج است.

با توجه به آنچه گفته شد، در حقيقت، همه آدم ها و همه موجودات زنده «خودخواه» هستند و نمي توانند نباشند. به اين معنا، و به مفهوم دقيق و صحيح کلمه، خودخواه بودن نه تنها مايه شر و بدي نيست، بلکه چنانکه در آغاز بحث گفته شد، عامل رشد و آسايش آدم است، مشروط بر آنکه معناي آن به درستي دانسته شود و درک عميق و دوربينانه اي از اين مفهوم بدست آيد. در ادامه اين گفتار، چند سودمندي مهمِ آنچه را که مي توان «خودخواهي مثبت» نام داد پيش چشم مي گذاريم.

7. رهايي از زندگي واکنشي
يکي از عوامل رنج ما، غفلت از سود و صلاح خود و تسليم شدگي به خواست و تفکر ديگران است، چيزي که بايد آنرا زندگي واکنشي نام داد. ما در کارها و روابط مان بيشتر تابع طرز فکر و رفتارهاي ديگران هستيم تا تشخيص و تفکر خودمان. مثال هاي آن بسيار است. اگر کس به ما خوبي کند، ما هم به او خوبي مي کنيم ولي اگر کمکي را از ما دريغ کرده باشد، ما هم از کمک به او خودداري خواهيم کرد. اگر طرف مقابل، مودبانه رفتار کند ما هم با او با احترام رفتار مي کنيم ولي اگر بي احترامي کند ما هم بي احترامي مي کنيم. هر وقت احساس کنيم در پس تقاضاي کسي، احساس زرنگي يا ناسپاسي وجود دارد از برآوردن تقاضاي او خودداري مي کنيم و اگر بدانيم که او قدردان محبت ما خواهد بود خواسته اش را انجام مي دهيم. اگر کسي حرف ناخوشايندي بزند فورا سعي مي کنيم گفته اش را با حاضر جوابي پاسخ بدهيم تا مبادا فکر کند از جواب به حمله او ناتوانيم.

به اين ترتيب ما تابع منش و طرز فکر ديگران هستيم و براي رفتار خود، معيار روشن و مستقلي نداريم. در زندگي واکنشي، ما نقش دنباله رو و مقلد را داريم. اخلاق ما تابع اخلاقيات ديگران است و رفتار ما عکس العمل رفتار اين و آن. آنچه تعيين کننده است ديگرانند و چيزي که به آن فکر نشده، خير و صلاح خود ماست. بسياري از ما براي انتقام از ظلم و بدي ديگري، خشم و کينه او را گاه تا ساليان دراز در دل نگه مي داريم و رنج هاي ناشي از کينه و نفرت را بر خود تحميل مي کنيم. در اين حال، زماني که سخن از بخشش و گذشت مي شود حاضر نيستيم آن شخص را ببخشيم زيرا چنين مي پنداريم که بخشيدن او، باعث آسودگي وي خواهد شد در حالي که او مستوجب عذاب است. چنين رفتاري به سبب بي ارزش دانستن آسايش و شکوفايي خويش است و گر نه حاضر نمي شديم به قيمت فدا کردن شادي و سلامتي خود، از ديگري انتقام بگيريم.

زندگي واکنشي اصالت ندارد، چرا که تکرار رفتارهاي اين و آن است. تعجبي ندارد که اين طرز زيستن، پر از دغدغه، محاسبه و نگراني است. نگراني از اينکه ديگري چه فکر مي کند و نيت او چيست و مبادا آن جور فکر کند و اين جور تصور نکند. زندگي واکنشي فرصت سنجش درست و نادرست را از ما مي ربايد و دست و پاي ما را به افکار و رفتار ديگران زنجير مي کند، درست مثل يک عروسک خيمه شب بازي که ديگران او را به حرکت و سکون درمي آورند. اما زماني که به معناي درست آن «خود خواه» باشيم، پاي به زندگي اصيل گذاشته ايم. در زندگي اصيل، ما براي تصميمات خود، معيار روشن و سنجيده اي داريم و رفتارهاي ما تابع معيارها و اخلاقيات خودمان است. مهم نيست ديگري چه مي کند يا چه نيتي دارد. مهم اين است که چه بايد کرد و چه کاري درست است و چه چيز مايه رشد و آسايش ماست. زندگي اصيل، نه جايي براي دنباله روي باقي مي گذارد، نه دغدغه يا نگراني.

8. استقلال عاطفي
ناسپاسي و قدر ناشناسي اطرافيان، يکي از رنج هاي ماست. ما از اينکه دوستي قدر و قيمت کاري را که براي او انجام داده ايم نمي داند و يا آنچنان که درخورد و بايسته است از ما سپاسگزاري نمي کند دچار خشم و رنجش مي شويم. اين احساسات ناخوشايند به آن سبب است که در کاري که براي دوست خود کرده ايم همه يا بخشي از انگيزه ما، سپاس يا قدرشناسي او بوده است. عباراتي مثل «کمک به ديگري» يا «محبت به ديگران» امر را بر خيلي از ما مشتبه کرده و باعث شده تصور کنيم که بخشي از رفتارهاي ما واقعا براي خشنودي ديگران است. به اين جهت، ما در رفتارهاي خود، استقلال عاطفي نداريم و وابسته به تشکر و قدرشناسي ديگران هستيم. با درک اينکه انسان به معنايي که گفتيم «خودخواه» است در خواهيم يافت که در نهايت، ما هر رفتاري را براي خشنودي خود انجام مي دهيم و بايد هم چنين باشد.

با چنين شناختي اولا از نياز به سپاسگزاري ديگران رها مي شويم و ثانيا هر کاري که مي کنيم آنرا براي رضايت و شادماني خودمان انجام مي دهيم و به خوشايند يا درک ديگران کاري نداريم. در اين حالت بجاي آنکه دغدغه ما اين باشد که «آيا دوستم قدر رفتار من را دانست يا نه» و «آيا همسايه ام ممنون محبت من شد يا خير»، که سود چنداني براي ما ندارد، سوال اصلي ما اين خواهد بود که کمک به ديگري چه احساس خوبي به ما خواهد داد، يا گشودن گره از کار ديگري چگونه به زنده ماندن صفات انساني در ما کمک خوهد کرد، و اينکه احترام و مهرباني انسان ها به هم، چگونه به ساختن محيطي از مهرورزي، حمايت و آسايش جمعي منجر خواهد شد. البته منظور ابدا اين نيست که قدرناشناسي اشکالي ندارد يا اينکه نبايد از ديگران سپاسگزاري کرد. بلکه مقصود اين است که در صورتي که ديگري از کار ما تشکر نکرد و يا از درک ارزش آن ناتوان بود رفتار غلط او نتواند انگيزه ما را در انجام کارهاي نيک سست کند و يا در ما خشم و رنجش ايجاد نمايد.

9. استقلال فکري
تقليد کورانه و ناچيز دانستن قدرت داوري خويش، ناشي از احساس کهتري و ضعف دروني است. «خودخواهي مثبت» انسان را بر آن مي دارد تا بجاي تکيه بر نظر و راي ديگران، بر انديشه و خرد خويش اتکا کند. اما در اين ميان نکته مهم تري وجود دارد که در اصلِ «خودخواهي» به آن آگاه مي شويم. آن نکته اين است که اصل «ناگزير بودن خودخواهي» در رفتارهاي عملي، که در ابتداي بحث تشريح شد، در مورد رفتارهاي فکري نيز صدق مي کند. اما منظور از اين سخن چيست؟ در آغاز بحث شرح داديم که آدمي نمي تواند رفتاري بکند که هيچ انگيزه شخصي براي آن نداشته باشد و گفتيم تصور اينکه انسان عملي را فقط و فقط به خاطر ديگري انجام داده باشد، متضمن يک خطاي فکري است. بايد گفت همين قانون در مورد امور فکري هم صادق است، به اين معنا که انسان قادر نيست کاري را بکند که راي و تشخيص خود او در گزينش آن نقشي نداشته باشد.

واقعيت اين است که عباراتي مانند «تکيه کردن به تشخيص ديگران» تعبير دقيقي نيست و بکار بردن آنها در بردارنده عدم دقت و تسامح است. تصور اينکه مي توان بجاي راي خود از راي ديگري پيروي کرد (مگر با شرطي که در ادامه خواهم آورد)، متضمن نوعي تناقض است. در حقيقت انسان در همه حال تابع انديشه و تشخيص خويش است و آنچه اصطلاحا «تکيه بر نظر ديگران» يا «تقليد از ديگران» خوانده مي شود، عبارت است از «تشخيص اينکه ديگري بهتر تشخيص مي دهد». يعني در اينجا باز هم فرد، به تشخيص خود رفتار مي کند ليکن تشخيص او آن است که تشخيص ديگري صحيح تر است.

انسان، زماني که به اين امر پي ببرد که انگيزه هاي او در همه حال، تشخيص خود اوست نه ديگري، به اهميت انديشه هاي خويش آگاه خواهد شد و به ضرورت تقويت فکر و قدرت نقد خود پي خواهد برد. از اين گذشته فرد مقلد، با دانستن اينکه او به تشخيص خود، تشخيص خود را کنار گذاشته است (!) متوجه تناقض رفتار خود خواهد شد. چه کسي تشخيص داده است که ديگري بهتر مي انديشد و درست تر داوري مي کند؟‌ اگر فرد، درستيِ راي ديگري را درک کرده است معنايش اين است که قادر به درک اين درستي بوده است و اگر او اين درستي را درک کرده است بايد پرسيد چرا به تشخيص خود ايمان ندارد؟ البته مواردي مثل مراجعه به متخصص براي انجام کاري که در آن اطلاعات و تبحر کافي نداريم، مثال نقض اين موضوع نيست، بلکه تاييدي بر آن است.

شما به دليل عقل و منطق و نيز شواهد عملي نتيجه گيري کرده ايد که مکانيک اتومبيل، از ماشين شما شناخت بيشتري نسبت به شما دارد و يا پزشک تان، علت بيماري شما را بهتر مي شناسد. مراجعه شما به اين متخصصان نيز بر مبناي همين استدلال است. و البته اگر شواهدي نشان دهد که تعميرکار يا پزشک تان به قدر کافي واجد صلاحيت نيست شما راي به عدم کفايت او خواهيد داد و از ادامه اعتماد به او دست خواهيد کشيد و اگر چنين نکنيد معنايش اين است که يا اين واقعيت را تشخيص نداده ايد يا در تشخيص خود به خطا رفته ايد. در همه اين موارد و در همه جا شما بر شناخت و قضاوت خود تکيه مي کنيد که البته صحيح و معقول است.

10. اصل رشد و شکوفايي
چنانکه گفتيم، انسان خردمند در آخرين تحليل، در پي رشد و شکوفايي خويش است و کمک کردن به ديگران نيز بخشي از همين روند است. انسان موجودي اجتماعي است و به طور ذاتي و طبيعي، بي تفاوتي نسبت به درد و رنج ديگري براي او دشوار است. به اين معنا انسان آگاه به اين جهت به ديگران مهر مي ورزد که کمک کردن به شادي و خوشبختي ديگري، بخشي از فرايند رشد و شکوفايي خود اوست. اتفاقا چنين نگاهي، نه تنها مايه بي توجهي به ديگران نيست، بلکه انگيزه ي انسان را در کمک به ديگران، از حالت اکراه و اجبار، به علاقه و نشاط مبدل مي کند چرا که شخص، هدف از کمک به ديگران را خشنودي و رضايت خود مي داند. در چنين نگاهي، محبت به ديگري، حکم مهرباني با خود را پيدا مي کند و ما آنرا با رغبت و بدون نگراني از درک شدن يا نشدن انجام مي دهيم.

سوي ديگر قضيه نيز قابل تامل است. برخي از ما در جريان روابط زندگي، اصل «خودخواهي مثبت» را زير پا مي گذاريم و رفتارهايي مي کنيم که مصداق نقض غرض است. اگر به معناي درست آن «خود خواه» باشيم پيرو اين اصل هستيم که هر رفتاري که مي کنيم بايد در جهت رشد و شکوفايي خود ما باشد و با آن تعارضي نداشته باشد. کمک کردن به ديگري در حالي که اين کار ممکن است مايه آسيب به رشد و شکوفايي ما باشد کار خردمندانه اي نيست. مثل پدري که براي کمک به دوست خود، به خود و خانواده اش ضربه مي زند و يا زن يا مردي که آنقدر به ماندن در يک ازدواج ناسالم با همسري بي اخلاق و اصلاح ناپذير اصرار مي ورزد که در اين ارتباط، به خود آسيب مي زند و سلامت اخلاقي، جسمي يا رواني خود را از دست مي دهد.




نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

اخبار خواندنی

اجاق گازي که تلفن همراه شارژ مي‌کند!

عينک هوشمندي که زمان استراحت شما را معين مي کند!

تلويزيون هايي که بيننده را مي بينند!

تلفن همراه، جايگزين کليد منازل مي‌شود

اينتل پردازنده‌ هاي جديدي از خانواده کبي ليک معرفي کرد

کنار گذاشتن افکار منفي، با حذف باورهاي غيرمنطقي

پنج کاري که در پنج دقيقه به مدت پنج روز خوشحالتان مي کند!

10 کار کوچکي که افراد موفق هر روز انجام مي‌دهند

دست شما در جيب کيست؟

حقايقي که اغلب زوج ها ناديده مي گيرند

رابطه عاشقانه تان با اين نشانه ها به پايان رسيده است، مراقب باشيد!!

ريزش موي شديد را اينگونه ريشه کن کنيد!

يک روش عالي براي ارتقاي اعتماد به نفس

چطوري بگم دوستت دارم

7 روش به اوج رساندن خلاقيت در ابتداي روز

برنامه‌ کنسرت هاي شهرستان - 96 جديد

برنامه کنسرت هاي 96 تهران

برنامه سينماهاي تهران 96 جديد

برنامه تئاتر هاي 96 تهران - جديد

اشتباهات مشترک بين ما

افراد «چاق با پوست سفيد» بخوانند

خود را با ديگران مقايسه نکنيم

به اين ميهمان خوشامد نگوييد!

فقط 18 ساله ها بخوانند!

شخصيت شناسي افراد از روي اين 11 نشانه کوچک

کاربردي‌ترين روش براي جلوگيري از جوش صورت

براي موفقيت، منتظر تاييد ديگران نباشيد

دو راهکار ساده براي ترک سيگار

چگونه از شر فکر کردن به او خلاص شوم؟

پنج گام براي رسيدن به روياها

با کدام زبانِ عشق صحبت مي کنيد؟

با اين 10 روش خوش و با ديد مثبت زندگي کنيد

مراحلي جالب:چگونه شخصيتتان راتغيير دهيد

طرح ضربتي اعطاي وام ازدواج آغاز شد

دوست داشتن چه نشانه هايي دارد؟

چرا دختران به خوش‌صحبتي تمايل دارند و پسران به بي‌حوصلگي؟

در رابطه با جنس مخالف بيشتر جذب چه افرادي مي شويد؟

چه ساعتي در اينستاگرام و لينکدين پست بگذاريم؟

جزئيات بيماري اي که نابغه رياضيدان ايراني را از پاي در آورد!

چگونه کسي که دوستش داريم را جذب خودمان کنيم؟

آيا اختلاف سني زياد مانع ازدواج است؟

در نوجواني "نه" گفتن را ياد بگيريد !

بيماري تلخي که با خوردن بستني به سراغتان مي‌آيد!

متولدين هر ماه در چه سني ازدواج مي کنند؟

نامزد شما هم بچه ننه است؟

شخصيت شناسي از روي تيپ شخصيتي

دليل ناراضي بودن از زندگي!

پنج گام براي اينکه کنترل زندگي تون رو به دست بگيريد

با اين توصيه ها،به آرامش مي رسيد!

بياييد خودخواه باشيم!